بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حکیمی گفت: رأی بزرگ را حقیر مدارید، اگرچه از کودک خردسال واقع شود؛ زیرا درّ گران بها از قیمت خود نیفتد، هر چند کودک غواص از دریا آورده باشد...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شخصی اویس قرن را گفت :مرا وصيتی کن ..فرمود : خدای را شناسی ؟ گفت :شناسم .گفت :اگر به جز از خدای هيچ کس ديگر نشناسی تو را به(برای تو بهتر است) . گفت :زيادت کن . فرمود :يا فلان ! خدای تو را می داند؟(تورا میشناسد؟) گفت :داند . فرمود :اگر به جز خدای کس ديگر تو را نداند تو را به...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نقل است که کسی سفری خواست رفت.بزرگی را گفت :مرا وصيتی کن .فرمود :اگر يارخواهی تو را خدای بس ، و اگر همراه خواهی کرام الکاتبين بس ، اگر عبرت خواهی تو را دنيا بس ،و اگر مونس خواهی قران بس ،و اگر کار خواهی عبادت خدای تو را بس ،و اگر وعظ خواهی تو را مر گ بس...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود :به نزديک من زيرک و دانا آن است که خراب کند دنيا را ، و بدان خرابی دنيا آخرت را بنياد کند ، و خراب نکند آخرت را و بدان خرابیِ آخرت، دنيا را بنياد نهد..

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نقل است که يکی بزرگی را وصيت خواست . فرمود : يا اخی ! لازم(ملازم) يک در باش تا همه درها برتو گشايند و لازم يک سيِد(بزرگ) باش تا همه سادات تو را گردن نهند ...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حکیمی فرمود : روزى يى كه در جستجوى آنى ، همچون سايه ايست كه با تو مى آيد.. چون او را دنبال كنى از تو مى گريزد و چون از پيش او بگريزى ، به دنبال تو مى آيد..


حکيمى فرزندانش را گفت :
با هيچ کس دشمنى مورزيد،حتى اگر گمان کنيد که به شما زيانى نرساند و از دوستى کسى نپرهيزيد حتى اگر گمان کنيد که به شما سودى نرساند،زیرا که شما نمى دانيد که چه وقت بايد از دشمنى دشمن هراسيد و چه هنگام بايد به دوستى دوستى اميد داشت...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: هرکه به حقيقت خدای را ياد کند،فراموش کند در جنب ياد او جمله چيزها.. و هرکه فراموش کند در جنب ذکر خدای جمله چيزها ، خدای نگاه دارد بر او جمله چيزها ..و خدای عوض او بود از همه چيزها..

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: سه چيز از نشان يقين است ، يکی نظر به حق کردن است در همه چيزی ، دوم رجوع کردن است با حق در همه کاری ؛ سوم ياری خواستن است از او در همه حالی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: هرچه هست در دو قدم حاصل آيد ، که يکی بر نصيبهای خود نهد ، و يکی بر فرمانهای حق.... آن يک قدم را بردارد و آن ديگر برجای آن نهد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
صادق علیه السلام فرمود : هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدامیک بهتر است؟
گفت:آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی را گفتند: مرد در کدام وقت در دوستی حق به غايت رسد ؟
فرمود :چون منع و عطا هر دو بر او يکسان شوند،به غايت(نهایت) محبت رسيده است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در پايان مجلس هفتاد و ششم از (امالى ) ابن بابويه آمده است كه : هارون الرشيد به ابو الحسين موسى بن جعفر (ع ) نوشت كه : مرا پند بده و مختصر بگو! و آن حضرت به او نوشت : تو هيچ چيزى را نمى بينى كه پندى در آن نباشد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
يكى از ياران اميرالمؤمنين (ع ) او را پرسيد: آيا به گناهكار اين امت سلام كنيم ؟ و او فرمود:
پروردگار، او را شايسته توحيد ديده است و شما شايسته سلام نمى بينيد؟
و نيز فرمود: در حالى كه خود، به كارهاى رسوا كننده دست مى يازى ، بر عمل زشت ديگرى مخند!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در روح الجنان آمده است : پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: در روز قيامت ، آنگاه كه موازين قسط برپا شود، كردار مرد بر ميزان نهاده شده ، سپس چيزى چون ابر را بدان جا آورند و او را گويند: آيا مى دانى كه اين چيست ؟
مرد گويد: خير!
بدو گويند: اين همان علمى است كه به مردم مى آموختى و آنها پس از تو بدان عملى مى كردند.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
عارفى را گفتند: بلايى شناسى كه چون كسى بدان درمانده او را رحم نكنند؟ و نعمتى دانى كه منعمش را حسد نورزند؟ گفت : فقر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
محمد بن سليمان طغاوى گفت : پدرم از جدم نقل كرد كه چون (نوار) همسر فرزدق در گذشت ، حسن بصرى بر جنازه او حاضر بود. حسن بصرى فرزدق را گفت : اى ابا فراس ! براى اين خوابگاه چه حاضر كرده اى ؟ گفت : هشتاد سال شهادت (ان لا اله الا الله ).

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نيكوترين كار، آنست كه : به مال خود، پاس آبروى خويش بدارى . و چون با فروتر از خويش نشينى ، پاس آبروى خويش بدار! و به نيك ، يا بد، پند از برادر خويش دريغ مدار! و از بيقدران بپرهيز! تا شكوهت پايدار ماند و آن كه به ناچيزى ، به خشم آيد، به ناچيزى خرسند شود. پاسخ به نادان ، خاموشى ست . فرومايه را فروتنى مكن ! كه فرمانبرى نخواهد كرد.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مهلب را پرسيدند: دورانديشى چيست ؟ گفت : غصه ها را فرو بردن ، تا فرصت ها پديد آيند.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
زاهدى گفته است : دنيا را به چشم اهانت بنگريد! چه ، گوارنده ترين چيزى كه شما را دهد، آسان ترين چيزيست كه به زیان شما انجامد.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگى گفته است : شايسته آنست كه از جهت لغزش دوستت ، هفتاد عذر بياورى و اگر دلت بدان آرام نگرفت . به دل بگو: چه سخت هستى.. برادرت هفتاد عذر آورد و عذرش نپذيرفتى ؟ پس تو نكوهشگرى نه او.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی را گفتند: چرا پروردگار را (بهترين روزى دهندگان ) خوانند؟ گفت : چون اگر كسى كفر ورزد، روزى اش نبرد.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حارث بن عبدالله ، انفاق مى كرد. او را گفتند: چرا فرزندانت را چيزى ننهى ؟ گفت : از خدا شرم دارم كه آنان را به ديگرى بسپارم .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
چون جالينوس در گذشت ، در جيب او نامه اى يافتند كه در آن نوشته اى بود: نادان ترين نادانان ، آن است كه شكمش را به آن چه كه يابد، پر كند. آن چه مى خورى ، به جسمت مى پيوندد و آن چه به صدقه مى دهى به روحت . و آن چه از پس مى گذارى ، از آن ديگريست . نيكوكار زنده است هر چند كه به جهان ديگر برود و بدكار مرده ايست ، هر چند كه به دنيا بماند قناعت حجاب بينوايى است و شكيبايى كارها را سامان مى دهد.. انديشه درست ، كارهاى كوچك را بزرگ مى كند و براى فرزندان آدم چيزى را بهتر از توكل بر خدا نديدم .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حكيمى گفته است : جامه اى بپوش كه در خدمت تو باشد. نه جامه اى كه تو در خدمت آن باشى .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حكيمى گفت : شگفتى دانا از نادان بيشتر است تا شگفتى نادان از دانا...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از سخنان عارف ربانى - خواجه عبدالله انصارى -: فرياد از معرفت رسمى ، و حكمت تجربتى و محبت عاريتى و عبادت عادتى !


حكيمى گفته است : عاقل را سزاوار است كه بداند كه خيرى در مردم نيست . و نيز بداند كه از آن ناگزيرست . و اگر اين بداند، چندان كه مقتضى است با آنان در آميزد.

اى نوف ! داوود نبى ، شبى در همين ساعت برخاست و گفت : اين ، هنگامى ست كه چون بنده اى خدا را بخواند، به استجابت پيوندد. مگر اين كه ماءمور باج و تعقيب و شحنه باشد. يا به لهو و لعب مشغول باشد.

هارون الرشيد فضيل عياض را گفت : چه بسيار زهد مى ورزى ! و فضيل گفت : زهد تو از من بيش است . چه ، من ، در اين دنياى ناپايدار مى پرهيزم و تو در دنياى پايدار آخرت .








باديه نشينى را گفتند: چگونه اى ؟ گفت : جامه دينم را به گناهان ، پاره مى كنم و با آمرزش خواهى ، آن را وصله مى دوزم و شاعرى همين مضمون را گفته است :
دنيايمان را با پاره كردن دينمان وصله مى دوزيم و بدين سان ، نه دينمان مى ماند و نه آنچه را دوخته ايم . خوشا به حال آن بنده اى ! كه خدا را برترى دهد و دنيا را فداى آخرت سازد.
ديگرى گفته است : كسى از دودمان تست ، كه ترا در خوشدلى يارى دهد، و عموى تو، آن كسى ست كه بهره خويش را به تو رساند و خويشاوند تو، آن كسى ست كه بهره او به تو نزديك باشد


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود كه : پيامبر (ص ) گفته است : قرآن به اندوه فرود آمد، آن را با اندوه بخوانيد!







