تبليغاتX
اشعار عرفانی،نصایح و حکایات بزرگان
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو×××××××یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نقل است که بزرگی به مستی درگذشت(گذرش به مستی افتاد) ،دهانش آلوده بود... آب آورد و دهان آن مست بشست ، و می گفت :دهانی که ذکر حق بر آن دهان رفته باشد آلوده بگذاری بی حرمتی بود.

چون مرد بيدار شد او را گفتند :زاهد خراسان دهانت را بشست .

آن مرد گفت :من نيز توبه کردم .

پس از آن بزرگ به خواب ديد که او را گفتند :تو از برای ما دهنی شستی ،ما نبز دل تو را بشستيم .

 


+ نوشته شده در  ساعت 1:22  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مردى بزرگی را گفت : خدا را نافرمانى كرده ام مرا خواهد پذيرفت ؟ و او گفت : اى واى بر تو! خدا روى برگرداندگان را به خويش مى خواند، چگونه روى آورندگان به خويش را نپذيرد؟


+ نوشته شده در  ساعت 13:0  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حکیمی فرمود : روزى يى كه در جستجوى آنى ، همچون سايه ايست  كه با تو مى آيد.. چون او را دنبال كنى  از تو مى گريزد و چون از پيش او بگريزى ، به دنبال تو مى آيد..


+ نوشته شده در  ساعت 14:29  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نقل است بزرگی را  که سی سال لب او را هیچ کس خندان ندیده بود مگر آن روز که پسرش وفات کرد. تبسّمی کرد. گفتند: این چه وقت تبسّم است؟ گفت: دانستم که خدای تعالی راضی است به مرگ پسر من...من به موافقتِ رضای او تبسّم کردم.


+ نوشته شده در  ساعت 16:28  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حضرت عيسى (ع ) را گذر بر سر قبرى افتاد، از خداوند درخواست كرد كه صاحب قبر را زنده فرمايد. همينكه زنده شد از او سؤ ال فرمود حال و وضع تو چگونه است ؟ عرض كرد من حمال و باربر بودم..روزى هيمه اى براى كسى ميبردم ؛ خلالى از آن جدا كردم تا دندان خود را با آن ، خلال كنم..از آن زمان كه مرده ام عذاب همان خلال را ميكشم...


+ نوشته شده در  ساعت 14:57  توسط سید هادی  | 

منبع کدهای موزیک وبلاگ