تبليغاتX
اشعار عرفانی،نصایح و حکایات بزرگان
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو×××××××یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی اصحاب را گفت: سی سالست که استغفار می کنم از يک شکر گفتن .گفتند : چگونه ؟

گفت:بازار بغداد بسوخت . اما دکان من نسوخت. مرا خبر کردند .گفتم: الحمدلله... از شرم آنکه خود را    به از برادر مسلمان خواستم و دنيا را حمد گفتم از آن استغفار می کنم


+ نوشته شده در  ساعت 13:55  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

صادق علیه السلام فرمود : هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند


+ نوشته شده در  ساعت 16:4  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدامیک بهتر است؟

گفت:آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست

 

 


+ نوشته شده در  ساعت 11:46  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی را گفتند: مرد در کدام وقت در دوستی حق به غايت رسد ؟
فرمود :چون منع و عطا هر دو بر او يکسان شوند،به غايت(نهایت) محبت رسيده است


+ نوشته شده در  ساعت 3:30  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حسن بصری را گفتند :مردی بيست سال است تا به نماز جماعت نيامده است ، و با کسی اختلاط نکرده ، و در گوشه ای نشسته است .

حسن پيش او رفت و گفت :چرا به نماز جماعت نيايی و اختلاط نکنی .

گفت :مرا معذور دارد که مشغولم .

گفت :به چه مشغولی ؟ گفت : هيچ نفس از من برنمی آيد که نه نعمتیی از حق به من رسد و نه معصيتی از من بدو . به شکر آن نعمت و به عذر آن معصيت مشغولم .

حسن گفت :همچنين باشد که تو بهتر از منی .


+ نوشته شده در  ساعت 2:23  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

پارسایی  را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به(بهتر) نمیشد...                       مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزوجل علی الدام گفتی.پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ فرمود:شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی


+ نوشته شده در  ساعت 1:59  توسط سید هادی  | 

منبع کدهای موزیک وبلاگ