بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حکیمی گفت: رأی بزرگ را حقیر مدارید، اگرچه از کودک خردسال واقع شود؛ زیرا درّ گران بها از قیمت خود نیفتد، هر چند کودک غواص از دریا آورده باشد...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود : شبی در باديه می رفتم - تنها - شبی تاريک بود . ناگاه سياهی پيش آمد . چندانکه مناره ای..ترسيدم .. چون او را بديدم گفتم : تو پری هستی يا آدمی؟
گفت : تو مسلمانی يا کافری؟
گفتم : مسلمان .
گفت : مسلمان جز خدای از چيزی نترسد..
شيخ گفت : دل من به من بازآمد(ترسم برطرف شد)دانستم که فرستاده غيب است . تسليم کردم و خوف از من برفت...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود : مدت بيست سال نه از کسی چيزی گرفتم و نه کسی را چيزی دادم .
گفتند : چگونه ؟
گفت : اگر می گرفتم از وی(خدا) گرفتم و اگر می دادم بدو می دادم....فتدبّر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی را گفتند :چرا سلطان را وعظ نکنی ؟، که ظلم بر ما می رود
فرمود : خدای را از آن بزرگتر دانم که من او را پيش کسی ياد کنم که او را نداند...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شخصی اویس قرن را گفت :مرا وصيتی کن ..فرمود : خدای را شناسی ؟ گفت :شناسم .گفت :اگر به جز از خدای هيچ کس ديگر نشناسی تو را به(برای تو بهتر است) . گفت :زيادت کن . فرمود :يا فلان ! خدای تو را می داند؟(تورا میشناسد؟) گفت :داند . فرمود :اگر به جز خدای کس ديگر تو را نداند تو را به...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نقل است که کسی سفری خواست رفت.بزرگی را گفت :مرا وصيتی کن .فرمود :اگر يارخواهی تو را خدای بس ، و اگر همراه خواهی کرام الکاتبين بس ، اگر عبرت خواهی تو را دنيا بس ،و اگر مونس خواهی قران بس ،و اگر کار خواهی عبادت خدای تو را بس ،و اگر وعظ خواهی تو را مر گ بس...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود :به نزديک من زيرک و دانا آن است که خراب کند دنيا را ، و بدان خرابی دنيا آخرت را بنياد کند ، و خراب نکند آخرت را و بدان خرابیِ آخرت، دنيا را بنياد نهد..

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نقل است که يکی بزرگی را وصيت خواست . فرمود : يا اخی ! لازم(ملازم) يک در باش تا همه درها برتو گشايند و لازم يک سيِد(بزرگ) باش تا همه سادات تو را گردن نهند ...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
كسى دانش بسيار اندوخت و بدان عمل نكرد، حكيمى او را گفت : اى فلان ! اگر زندگى خويش در گرد آوردن سلاح صرف كنى ، كى به جنگ خواهى پرداخت ؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
باديه نشينى را گفتند: فرداى قيامت پروردگار، به حسابت رسيدگى مى كند. گفت : اى فلان ! مرا شاد كردى . زيرا چون كريم به حساب رسيدگى كند، بخشندگى كند.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نقل است که بزرگی به مستی درگذشت(گذرش به مستی افتاد) ،دهانش آلوده بود... آب آورد و دهان آن مست بشست ، و می گفت :دهانی که ذکر حق بر آن دهان رفته باشد آلوده بگذاری بی حرمتی بود.
چون مرد بيدار شد او را گفتند :زاهد خراسان دهانت را بشست .
آن مرد گفت :من نيز توبه کردم .
پس از آن بزرگ به خواب ديد که او را گفتند :تو از برای ما دهنی شستی ،ما نبز دل تو را بشستيم .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مردى بزرگی را گفت : خدا را نافرمانى كرده ام مرا خواهد پذيرفت ؟ و او گفت : اى واى بر تو! خدا روى برگرداندگان را به خويش مى خواند، چگونه روى آورندگان به خويش را نپذيرد؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حکیمی فرمود : روزى يى كه در جستجوى آنى ، همچون سايه ايست كه با تو مى آيد.. چون او را دنبال كنى از تو مى گريزد و چون از پيش او بگريزى ، به دنبال تو مى آيد..

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نقل است بزرگی را که سی سال لب او را هیچ کس خندان ندیده بود مگر آن روز که پسرش وفات کرد. تبسّمی کرد. گفتند: این چه وقت تبسّم است؟ گفت: دانستم که خدای تعالی راضی است به مرگ پسر من...من به موافقتِ رضای او تبسّم کردم.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت عيسى (ع ) را گذر بر سر قبرى افتاد، از خداوند درخواست كرد كه صاحب قبر را زنده فرمايد. همينكه زنده شد از او سؤ ال فرمود حال و وضع تو چگونه است ؟ عرض كرد من حمال و باربر بودم..روزى هيمه اى براى كسى ميبردم ؛ خلالى از آن جدا كردم تا دندان خود را با آن ، خلال كنم..از آن زمان كه مرده ام عذاب همان خلال را ميكشم...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
رابعه را که از زنان عارفه بود، كسى گفت: از خلوت بيرون آى تا شگفتىهاى خلقت بينى . رابعه گفت: (( به خلوت در آى تا عجايب خالق بينى .))



حکيمى فرزندانش را گفت :
با هيچ کس دشمنى مورزيد،حتى اگر گمان کنيد که به شما زيانى نرساند و از دوستى کسى نپرهيزيد حتى اگر گمان کنيد که به شما سودى نرساند،زیرا که شما نمى دانيد که چه وقت بايد از دشمنى دشمن هراسيد و چه هنگام بايد به دوستى دوستى اميد داشت...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: هرکه به حقيقت خدای را ياد کند،فراموش کند در جنب ياد او جمله چيزها.. و هرکه فراموش کند در جنب ذکر خدای جمله چيزها ، خدای نگاه دارد بر او جمله چيزها ..و خدای عوض او بود از همه چيزها..

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: سه چيز از نشان يقين است ، يکی نظر به حق کردن است در همه چيزی ، دوم رجوع کردن است با حق در همه کاری ؛ سوم ياری خواستن است از او در همه حالی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: هرچه هست در دو قدم حاصل آيد ، که يکی بر نصيبهای خود نهد ، و يکی بر فرمانهای حق.... آن يک قدم را بردارد و آن ديگر برجای آن نهد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی را گفتند: رضای تو از حق تعالی چگونه باشد؟
فرمود: کمال رضای من از او تا حدی است که اگر بنده ای را جاويد به عليين برآرد و مرا به اسفل السافلين جاويد فرو برد من راضيتر باشم از آن بنده .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی اصحاب را گفت: سی سالست که استغفار می کنم از يک شکر گفتن .گفتند : چگونه ؟
گفت:بازار بغداد بسوخت . اما دکان من نسوخت. مرا خبر کردند .گفتم: الحمدلله... از شرم آنکه خود را به از برادر مسلمان خواستم و دنيا را حمد گفتم از آن استغفار می کنم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
صادق علیه السلام فرمود : هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدامیک بهتر است؟
گفت:آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی را گفتند: مرد در کدام وقت در دوستی حق به غايت رسد ؟
فرمود :چون منع و عطا هر دو بر او يکسان شوند،به غايت(نهایت) محبت رسيده است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حسن بصری را گفتند :مردی بيست سال است تا به نماز جماعت نيامده است ، و با کسی اختلاط نکرده ، و در گوشه ای نشسته است .
حسن پيش او رفت و گفت :چرا به نماز جماعت نيايی و اختلاط نکنی .
گفت :مرا معذور دارد که مشغولم .
گفت :به چه مشغولی ؟ گفت : هيچ نفس از من برنمی آيد که نه نعمتیی از حق به من رسد و نه معصيتی از من بدو . به شکر آن نعمت و به عذر آن معصيت مشغولم .
حسن گفت :همچنين باشد که تو بهتر از منی .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به(بهتر) نمیشد... مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزوجل علی الدام گفتی.پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ فرمود:شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در پايان مجلس هفتاد و ششم از (امالى ) ابن بابويه آمده است كه : هارون الرشيد به ابو الحسين موسى بن جعفر (ع ) نوشت كه : مرا پند بده و مختصر بگو! و آن حضرت به او نوشت : تو هيچ چيزى را نمى بينى كه پندى در آن نباشد






