تبليغاتX
اشعار عرفانی،نصایح و حکایات بزرگان
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو×××××××یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حکیمی گفت: رأی بزرگ را حقیر مدارید، اگرچه از کودک خردسال واقع شود؛ زیرا درّ گران بها از قیمت خود نیفتد، هر چند کودک غواص از دریا آورده باشد...


+ نوشته شده در  ساعت 12:15  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود : شبی در باديه می رفتم - تنها - شبی تاريک بود . ناگاه سياهی پيش آمد . چندانکه مناره ای..ترسيدم .. چون او را بديدم گفتم : تو پری هستی يا آدمی؟
گفت : تو مسلمانی يا کافری؟
گفتم : مسلمان .
گفت : مسلمان جز خدای از چيزی نترسد.. 
شيخ گفت : دل من به من بازآمد(ترسم برطرف شد)دانستم که فرستاده غيب است . تسليم کردم و خوف از من برفت...


+ نوشته شده در  ساعت 16:45  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود : مدت بيست سال نه از کسی چيزی گرفتم و نه کسی را چيزی دادم .

گفتند : چگونه ؟

گفت : اگر می گرفتم از وی(خدا) گرفتم و اگر می دادم بدو می دادم....فتدبّر


+ نوشته شده در  ساعت 20:28  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی را گفتند :چرا سلطان را وعظ نکنی ؟، که ظلم بر ما می رود

فرمود : خدای را از آن بزرگتر دانم که من او را پيش کسی ياد کنم که او را نداند...


+ نوشته شده در  ساعت 13:26  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

شخصی اویس قرن را گفت :مرا وصيتی کن ..فرمود : خدای را شناسی ؟ گفت :شناسم .گفت :اگر به جز از خدای هيچ کس ديگر نشناسی تو را به(برای تو بهتر است) . گفت :زيادت کن . فرمود :يا فلان ! خدای تو را می داند؟(تورا میشناسد؟) گفت :داند . فرمود :اگر به جز خدای کس ديگر تو را نداند تو را به...


+ نوشته شده در  ساعت 21:23  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نقل است که کسی سفری خواست رفت.بزرگی را گفت :مرا وصيتی کن .فرمود :اگر يارخواهی تو را خدای بس ، و اگر همراه خواهی کرام الکاتبين بس ،  اگر عبرت خواهی تو را دنيا بس ،و اگر مونس خواهی قران بس ،و اگر کار خواهی عبادت خدای تو را بس ،و اگر وعظ خواهی تو را مر گ بس...


+ نوشته شده در  ساعت 21:34  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود :به نزديک من زيرک و دانا آن است که خراب کند دنيا را ، و بدان خرابی دنيا آخرت را بنياد کند ، و خراب نکند آخرت را و بدان خرابیِ آخرت، دنيا را بنياد نهد..


+ نوشته شده در  ساعت 12:35  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نقل است که يکی بزرگی را وصيت خواست . فرمود : يا اخی ! لازم(ملازم) يک در باش تا همه درها برتو گشايند و لازم يک سيِد(بزرگ) باش تا همه سادات تو را گردن نهند ...


+ نوشته شده در  ساعت 22:7  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

كسى دانش بسيار اندوخت و بدان عمل نكرد، حكيمى او را گفت : اى فلان ! اگر زندگى خويش در گرد آوردن سلاح صرف كنى ، كى به جنگ خواهى پرداخت ؟


+ نوشته شده در  ساعت 21:6  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

باديه نشينى را گفتند: فرداى قيامت پروردگار، به حسابت رسيدگى مى كند. گفت : اى فلان ! مرا شاد كردى . زيرا چون كريم به حساب رسيدگى كند، بخشندگى كند.


+ نوشته شده در  ساعت 14:16  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نقل است که بزرگی به مستی درگذشت(گذرش به مستی افتاد) ،دهانش آلوده بود... آب آورد و دهان آن مست بشست ، و می گفت :دهانی که ذکر حق بر آن دهان رفته باشد آلوده بگذاری بی حرمتی بود.

چون مرد بيدار شد او را گفتند :زاهد خراسان دهانت را بشست .

آن مرد گفت :من نيز توبه کردم .

پس از آن بزرگ به خواب ديد که او را گفتند :تو از برای ما دهنی شستی ،ما نبز دل تو را بشستيم .

 


+ نوشته شده در  ساعت 1:22  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مردى بزرگی را گفت : خدا را نافرمانى كرده ام مرا خواهد پذيرفت ؟ و او گفت : اى واى بر تو! خدا روى برگرداندگان را به خويش مى خواند، چگونه روى آورندگان به خويش را نپذيرد؟


+ نوشته شده در  ساعت 13:0  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حکیمی فرمود : روزى يى كه در جستجوى آنى ، همچون سايه ايست  كه با تو مى آيد.. چون او را دنبال كنى  از تو مى گريزد و چون از پيش او بگريزى ، به دنبال تو مى آيد..


+ نوشته شده در  ساعت 14:29  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نقل است بزرگی را  که سی سال لب او را هیچ کس خندان ندیده بود مگر آن روز که پسرش وفات کرد. تبسّمی کرد. گفتند: این چه وقت تبسّم است؟ گفت: دانستم که خدای تعالی راضی است به مرگ پسر من...من به موافقتِ رضای او تبسّم کردم.


+ نوشته شده در  ساعت 16:28  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حضرت عيسى (ع ) را گذر بر سر قبرى افتاد، از خداوند درخواست كرد كه صاحب قبر را زنده فرمايد. همينكه زنده شد از او سؤ ال فرمود حال و وضع تو چگونه است ؟ عرض كرد من حمال و باربر بودم..روزى هيمه اى براى كسى ميبردم ؛ خلالى از آن جدا كردم تا دندان خود را با آن ، خلال كنم..از آن زمان كه مرده ام عذاب همان خلال را ميكشم...


+ نوشته شده در  ساعت 14:57  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 رابعه را که از زنان عارفه بود، كسى گفت: از خلوت بيرون آى تا شگفتى‏هاى خلقت بينى . رابعه گفت: (( به خلوت در آى تا عجايب خالق بينى .))


+ نوشته شده در  ساعت 13:25  توسط سید هادی  | 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
حكيمى گفته است : عاقل را سزاوار است كه بداند كه خيرى در مردم نيست و نيز بداند كه از آن ناگزير است . و اگر اين بداند، چندان كه مقتضى ست با آنان در آميزد

+ نوشته شده در  ساعت 22:11  توسط سید هادی  | 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
روزى معاويه یکی از اهل یمن را گفت : از شما نادان تر نبوده است (زيرا زنى بر آنان فرمانروايى داشته است) و او، به پاسخ گفت : نادان تر از قبيله من ، دودمان تو اند كه چون پيامبر خدا (ص ) آنان را فرا خواند، گفتند: پروردگارا! اگر اين بر حق است ، از آسمان بر ما سنگ ببار! و نگفتند كه : پروردگارا اگر اين بر حق است ، ما را به سوى او هدايت كن !

+ نوشته شده در  ساعت 2:25  توسط سید هادی  | 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


حکيمى فرزندانش را گفت :

با هيچ کس دشمنى مورزيد،حتى اگر گمان کنيد که به شما زيانى نرساند و از دوستى کسى نپرهيزيد حتى اگر گمان کنيد که به شما سودى نرساند،زیرا که شما نمى دانيد که چه وقت بايد از دشمنى دشمن هراسيد و چه هنگام بايد به دوستى دوستى اميد داشت...


+ نوشته شده در  ساعت 12:8  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود: هرکه به حقيقت خدای را ياد کند،فراموش کند در جنب ياد او جمله چيزها.. و هرکه فراموش کند در جنب ذکر خدای جمله چيزها ، خدای نگاه دارد بر او جمله چيزها ..و خدای عوض او بود از همه چيزها..


+ نوشته شده در  ساعت 2:0  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود: سه چيز از نشان يقين است ، يکی نظر به حق کردن است در همه چيزی ، دوم رجوع کردن است با حق در همه کاری ؛ سوم ياری خواستن است از او در همه حالی


+ نوشته شده در  ساعت 11:26  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود: هرچه هست در دو قدم حاصل آيد ، که يکی بر نصيبهای خود نهد ، و يکی بر فرمانهای حق.... آن يک قدم را بردارد و آن ديگر برجای آن نهد


+ نوشته شده در  ساعت 15:16  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی را گفتند: رضای تو از حق تعالی چگونه باشد؟

فرمود: کمال رضای من از او تا حدی است که اگر بنده ای را جاويد به عليين برآرد و مرا به اسفل السافلين جاويد فرو برد من راضيتر باشم از آن بنده .


+ نوشته شده در  ساعت 2:44  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی اصحاب را گفت: سی سالست که استغفار می کنم از يک شکر گفتن .گفتند : چگونه ؟

گفت:بازار بغداد بسوخت . اما دکان من نسوخت. مرا خبر کردند .گفتم: الحمدلله... از شرم آنکه خود را    به از برادر مسلمان خواستم و دنيا را حمد گفتم از آن استغفار می کنم


+ نوشته شده در  ساعت 13:55  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

صادق علیه السلام فرمود : هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند


+ نوشته شده در  ساعت 16:4  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدامیک بهتر است؟

گفت:آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست

 

 


+ نوشته شده در  ساعت 11:46  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی را گفتند: مرد در کدام وقت در دوستی حق به غايت رسد ؟
فرمود :چون منع و عطا هر دو بر او يکسان شوند،به غايت(نهایت) محبت رسيده است


+ نوشته شده در  ساعت 3:30  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حسن بصری را گفتند :مردی بيست سال است تا به نماز جماعت نيامده است ، و با کسی اختلاط نکرده ، و در گوشه ای نشسته است .

حسن پيش او رفت و گفت :چرا به نماز جماعت نيايی و اختلاط نکنی .

گفت :مرا معذور دارد که مشغولم .

گفت :به چه مشغولی ؟ گفت : هيچ نفس از من برنمی آيد که نه نعمتیی از حق به من رسد و نه معصيتی از من بدو . به شکر آن نعمت و به عذر آن معصيت مشغولم .

حسن گفت :همچنين باشد که تو بهتر از منی .


+ نوشته شده در  ساعت 2:23  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

پارسایی  را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به(بهتر) نمیشد...                       مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزوجل علی الدام گفتی.پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ فرمود:شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی


+ نوشته شده در  ساعت 1:59  توسط سید هادی  | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در پايان مجلس هفتاد و ششم از (امالى ) ابن بابويه آمده است كه : هارون الرشيد به ابو الحسين موسى بن جعفر (ع ) نوشت كه : مرا پند بده و مختصر بگو! و آن حضرت به او نوشت : تو هيچ چيزى را نمى بينى كه پندى در آن نباشد


+ نوشته شده در  ساعت 0:45  توسط سید هادی  | 

منبع کدهای موزیک وبلاگ