بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
جنيد را پس مرگ به خواب ديدند و او را پرسيدند كه : پروردگارت با تو چه كرد؟ گفت آن اشارات پريد و عبارات نابود شد و دانش ها از ياد رفت و آن رسم ها به كهنگى گراييد و جز چند ركعت نمازى كه در شب خواندم ، سودمند نيافتاد!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
چوپان پارسايى را گفتند: گرگ ها در ميان گوسفندان تو اند و آسيب نمى رسانند.. از كى گرگها با گوسفندان آشتى كرده اند؟ گفت : از آنگاه كه چوپان با خداى خويش آشتى كرده است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
زاهدى گفته است : دنيا را به چشم اهانت بنگريد! چه ، گوارنده ترين چيزى كه شما را دهد، آسان ترين چيزيست كه به زیان شما انجامد.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگى گفته است : شايسته آنست كه از جهت لغزش دوستت ، هفتاد عذر بياورى و اگر دلت بدان آرام نگرفت . به دل بگو: چه سخت هستى.. برادرت هفتاد عذر آورد و عذرش نپذيرفتى ؟ پس تو نكوهشگرى نه او.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی را گفتند: چرا پروردگار را (بهترين روزى دهندگان ) خوانند؟ گفت : چون اگر كسى كفر ورزد، روزى اش نبرد.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حارث بن عبدالله ، انفاق مى كرد. او را گفتند: چرا فرزندانت را چيزى ننهى ؟ گفت : از خدا شرم دارم كه آنان را به ديگرى بسپارم .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
پادشاهى بر يكى از پيرامونيان خويش خشم گرفت . وزير، نامش از دفتر بخشش ها انداخت . پادشاه گفت : به همان رسم بمان ! كه خشمم همتم را فرود نيارد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
سلمان فارسى ، به هنگام مرگ ، حسرت زده بود، او را گفتند: اى اباعبدالله ! بر چه دريغ مى خورى ؟ گفت : بر دنيا دريغ نمى خورم . وليكن ، با رسول خدا پيمان كرديم و او گفت : وسايل زيست شما، همچون زاد راه يك سوار باشد. و اكنون ، بر آن مى ترسم ، كه بدين چيزها كه پيرامون خويش دارم ، از آن فراتر رفته باشم . آنگاه به آن چه پيرامون خويش داشت اشاره كرد. كه شمشيرى بود و بالشى و كاسه اى چوبين .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
چون جالينوس در گذشت ، در جيب او نامه اى يافتند كه در آن نوشته اى بود: نادان ترين نادانان ، آن است كه شكمش را به آن چه كه يابد، پر كند. آن چه مى خورى ، به جسمت مى پيوندد و آن چه به صدقه مى دهى به روحت . و آن چه از پس مى گذارى ، از آن ديگريست . نيكوكار زنده است هر چند كه به جهان ديگر برود و بدكار مرده ايست ، هر چند كه به دنيا بماند قناعت حجاب بينوايى است و شكيبايى كارها را سامان مى دهد.. انديشه درست ، كارهاى كوچك را بزرگ مى كند و براى فرزندان آدم چيزى را بهتر از توكل بر خدا نديدم .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حكيمى گفته است : جامه اى بپوش كه در خدمت تو باشد. نه جامه اى كه تو در خدمت آن باشى .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
خليفه (الواثق ) به احمد بن ابى دؤ اد گفت : فلان كس درباره تو چنين و چنان گفت . احمد گفت : خدا را سپاس ! كه او به دروغ گفتن درباره من نيازمند شد و مرا به راستگويى در حق او، پاكيزه داشت .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
جنيد را پس مرگ به خواب ديدند و او را پرسيدند كه : پروردگارت با تو چه كرد؟ گفت آن اشارت پريد و عبارات نابود شد و دانش ها از ياد رفت و آن رسم ها به كهنگى گراييد و جز چند ركعت نمازى كه در شب خواندم ، سودمند نيافتاد!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حكيمى گفت : شگفتى دانا از نادان بيشتر است تا شگفتى نادان از دانا...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اياس قاضى را گفتند: ترا عيبى نيست . مگر آن كه در داورى شتابناكى . بى آن كه در آن ژرف بنگرى . اياس دست فرا داشت و گفت : چند انگشت دارد؟ گفتند: پنج . گفت : شتاب كرديد و نگفتيد: يك ، دو، سه ، چهار، پنج . گفتند: چون دانيم ، نشمريم . گفت : من نيز حكمى را كه به روشنى دانم ، به تاءخير نيفكنم .






