بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حکیمی فرمود : روزى يى كه در جستجوى آنى ، همچون سايه ايست كه با تو مى آيد.. چون او را دنبال كنى از تو مى گريزد و چون از پيش او بگريزى ، به دنبال تو مى آيد..

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نقل است بزرگی را که سی سال لب او را هیچ کس خندان ندیده بود مگر آن روز که پسرش وفات کرد. تبسّمی کرد. گفتند: این چه وقت تبسّم است؟ گفت: دانستم که خدای تعالی راضی است به مرگ پسر من...من به موافقتِ رضای او تبسّم کردم.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت عيسى (ع ) را گذر بر سر قبرى افتاد، از خداوند درخواست كرد كه صاحب قبر را زنده فرمايد. همينكه زنده شد از او سؤ ال فرمود حال و وضع تو چگونه است ؟ عرض كرد من حمال و باربر بودم..روزى هيمه اى براى كسى ميبردم ؛ خلالى از آن جدا كردم تا دندان خود را با آن ، خلال كنم..از آن زمان كه مرده ام عذاب همان خلال را ميكشم...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
رابعه را که از زنان عارفه بود، كسى گفت: از خلوت بيرون آى تا شگفتىهاى خلقت بينى . رابعه گفت: (( به خلوت در آى تا عجايب خالق بينى .))



حکيمى فرزندانش را گفت :
با هيچ کس دشمنى مورزيد،حتى اگر گمان کنيد که به شما زيانى نرساند و از دوستى کسى نپرهيزيد حتى اگر گمان کنيد که به شما سودى نرساند،زیرا که شما نمى دانيد که چه وقت بايد از دشمنى دشمن هراسيد و چه هنگام بايد به دوستى دوستى اميد داشت...

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: هرکه به حقيقت خدای را ياد کند،فراموش کند در جنب ياد او جمله چيزها.. و هرکه فراموش کند در جنب ذکر خدای جمله چيزها ، خدای نگاه دارد بر او جمله چيزها ..و خدای عوض او بود از همه چيزها..

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: سه چيز از نشان يقين است ، يکی نظر به حق کردن است در همه چيزی ، دوم رجوع کردن است با حق در همه کاری ؛ سوم ياری خواستن است از او در همه حالی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی فرمود: هرچه هست در دو قدم حاصل آيد ، که يکی بر نصيبهای خود نهد ، و يکی بر فرمانهای حق.... آن يک قدم را بردارد و آن ديگر برجای آن نهد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی را گفتند: رضای تو از حق تعالی چگونه باشد؟
فرمود: کمال رضای من از او تا حدی است که اگر بنده ای را جاويد به عليين برآرد و مرا به اسفل السافلين جاويد فرو برد من راضيتر باشم از آن بنده .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی اصحاب را گفت: سی سالست که استغفار می کنم از يک شکر گفتن .گفتند : چگونه ؟
گفت:بازار بغداد بسوخت . اما دکان من نسوخت. مرا خبر کردند .گفتم: الحمدلله... از شرم آنکه خود را به از برادر مسلمان خواستم و دنيا را حمد گفتم از آن استغفار می کنم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
صادق علیه السلام فرمود : هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدامیک بهتر است؟
گفت:آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بزرگی را گفتند: مرد در کدام وقت در دوستی حق به غايت رسد ؟
فرمود :چون منع و عطا هر دو بر او يکسان شوند،به غايت(نهایت) محبت رسيده است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حسن بصری را گفتند :مردی بيست سال است تا به نماز جماعت نيامده است ، و با کسی اختلاط نکرده ، و در گوشه ای نشسته است .
حسن پيش او رفت و گفت :چرا به نماز جماعت نيايی و اختلاط نکنی .
گفت :مرا معذور دارد که مشغولم .
گفت :به چه مشغولی ؟ گفت : هيچ نفس از من برنمی آيد که نه نعمتیی از حق به من رسد و نه معصيتی از من بدو . به شکر آن نعمت و به عذر آن معصيت مشغولم .
حسن گفت :همچنين باشد که تو بهتر از منی .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به(بهتر) نمیشد... مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزوجل علی الدام گفتی.پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ فرمود:شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در پايان مجلس هفتاد و ششم از (امالى ) ابن بابويه آمده است كه : هارون الرشيد به ابو الحسين موسى بن جعفر (ع ) نوشت كه : مرا پند بده و مختصر بگو! و آن حضرت به او نوشت : تو هيچ چيزى را نمى بينى كه پندى در آن نباشد







