X
تبلیغات
اشعار عرفانی،نصایح و حکایات بزرگان
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو×××××××یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در سیرت اردشیر بابکان آمده است که حکیم عرب را پرسید که روزی چه مایه طعام باید خوردن؟؟

 گفت: صد درم سنگ کفایت است..گفت این قدر چه قوّت دهد؟؟

گفت: هذا المِقدارُ یَحمِلُکَ و ما زادَ عَلی ذلک فَانتَ حامِلُه.. یعنی این قدر ترا بر پای همی‌دارد و هر چه برین زیادت کنی تو حمال آنی..

       خوردن براى زیستن و ذکر کردن است / تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است


+ نوشته شده در ساعت 21:52 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

موسی علیه السلام قارون را نصیحت کرد که اَحْسَن کما اَحسنَ اللهُ الیک(احسان کن همانگونه که خداوند به تو احسان کرده است)..

نشنید و عاقبتش شنیدی...


+ نوشته شده در ساعت 10:48 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

یکی را از بزرگان به محفلی اندر همی‌ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می‌کردند سر بر آورد و گفت من آنم که من دانم..

                   طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق

                                                                         تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش


+ نوشته شده در ساعت 13:59 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی‌مالید و می‌گفت یا غفور یا رحیم تو دانی که از ظلوم و جهول چه آید

عذر تقصیر خدمت آوردم

که ندارم به طاعت استظهار

عاصیان از گناه توبه کنند

عارفان از عبادت استغفار

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت...منِ بنده امید آورده ام نه طاعت، و بدریوزه آمده ام نه به تجارت..اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه ..


+ نوشته شده در ساعت 18:39 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

یکی از بزرگان پارسایی را گفت که چه گویی در حق فلان عابد، که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته اند.. گفت: بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم...

هر که را جامه پارسا بینی

پارسا دان و نیکمرد انگار

ور ندانی که در نهانش چیست

محتسب را درون خانه چه کار?


+ نوشته شده در ساعت 22:5 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حجاج روزى خطبه مى خواند، و گفت : پروردگار فرمان داده است ، تا در ساختن توشه آخرت باشيم ، كه خود توشه دنيامان كفايت كند.. و ايكاش ‍ كه او توشه آخرتمان مى ساخت،كه ما به توشه دنيا مى پرداختيم ...بزرگی اين سخن شنيد و گفت : سخن گمشده مؤمنى ست كه از دل منافقى سر بر كرده است..


+ نوشته شده در ساعت 21:45 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حكيمى پس از آن كه ميان او و يكى از يارانش ستيزى رفت ، به او نوشت : اى برادر! روزگار زندگى ، كوتاه تر از آنست كه به دورى بگذرد....


+ نوشته شده در ساعت 20:5 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عابدى ، در دعاى خويش ، چنين مى گفت : خدايا! مرا به آتش انداز! كه چون منى ، جراءت آن ندارد كه از تو بهشت خواهد.


+ نوشته شده در ساعت 19:42 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی  انفاق مى كرد. او را گفتند: چرا فرزندانت را چيزى ننهى ؟ گفت : از خدا شرم دارم كه آنان را به ديگرى بسپارم .


+ نوشته شده در ساعت 22:30 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود : نصيب مومن از تو سه چيز بايد که بود . يکی آنکه اگر منفعتی نتوانی رسانيد مضرتی نرسانی ؛ و اگر شادش نتوانی گردانيد باری اندوهگن نکنی ؛ و اگر مدحش نگويی باری نکوهش نکنی


+ نوشته شده در ساعت 21:33 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

علی (ع) فرمود:  چون شكم از مباح پر شود، چشم از شناخت صلاح كور شود. چون بلايى بر تو روى آرد، بر آن بنشين ،زیرا تلاش تو بر آن مى افزايد. چون بينى كه پيوسته بلا بر تو فرود آيد، بدان كه خداوند ترا بيدار كرده است .

 اگر خواهى ترا فرمان برند، آن خواه  كه بر آن توانا هستى . اگر آن چه خواهى نيست ، آن خواه  كه هست . چون زاهدى از مردم بگريزد. او را طلب كن..با دشمن خويش مشورت كن! تا از راى او، اندازه دشمنى و نيتش را بدانى .


+ نوشته شده در ساعت 23:40 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

زاهدى پير زن آسيابان را گفت : گندم مرا آرد كن ! و گرنه به دعا خواهم كه خرت سنگ شود..

 زن گفت : خر رها كن ! و دعا كن ! تا گندمت ، آرد شود..


+ نوشته شده در ساعت 9:51 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين على (ع ) در يكى از جنگ ها بر استرى سوار بود. او را گفتند: اى اميرالمؤمنين ! اى كاش بر اسبى مى نشستى ! و او گفت : من ، از آن كه حمله آرد، نگريزم و به آن كه گريزد نيز حمله نبرم . و استرى مرا كافى ست...


+ نوشته شده در ساعت 20:9 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی شنيد كه مؤ ذنى اذان مى گفت...گفت : غفلت  شديدست و دعوت ، مكرر..


+ نوشته شده در ساعت 13:7 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی را پرسيدند: صوفى كيست ؟ گفت : كسى است كه نه مالك چيزى است و نه چيزى مالك اوست


+ نوشته شده در ساعت 22:50 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

یاد دارم که در ایام طفولیت، مُتعبد بودمی و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز. (برای زهد ولع داشتم)

شبی در خدمت پدر (رحمة‌الله علیه) نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مُصحَـف عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گِرد ما خفته
پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند؛ که مرده‌اند!
گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی به، از آن که در پوستین خلق افتی(جستجوی عیب دیگران کردن)...

 


+ نوشته شده در ساعت 14:12 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عارفى را پرسيدند: چگونه صبح خويش را آغاز كردى ؟ گفت : با تاءسف بر ديروز و بيزارى بر امروز و خوار داشتن فردا.


+ نوشته شده در ساعت 23:50 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 امام صادق (ع ) فرمود: يارى خدا بر مؤمن همين بس ، كه دشمن خود را به معصيت پروردگار مشغول مى بيند.


+ نوشته شده در ساعت 0:57 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در (كشاف) پيرامون اين سخن پروردگار كه گويد: (قل نار جهنم اشد حرا) آمده است :

 آنكه از رنج ساعتى خوددارى كند، به رنجى پايدار افتد..و چنين كسى  از هر نادانى نادان ترست...


+ نوشته شده در ساعت 13:31 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود : پنج چيز دواى دل است...قرآن را به تاءمل خواندن، شكم خالى داشتن، نماز شب ، سحرگاهان به درگاه خدا ناليدن و همنشينى با نیكوكاران...


+ نوشته شده در ساعت 15:8 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

زاهدى به روز عيد، با جامه هاى ژنده بيرون آمد. 

او را گفتند: به روزى چنين ، با جامه اى چنين بيرون آيى ؟! در حالى كه مردم ، خويش را زينت داده اند. گفت : پروردگار را هيچ زينتى همچون طاعت وى نيست


+ نوشته شده در ساعت 11:9 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در (كافى ) به طريق حسن از امام باقر (ع ) روايت شده است كه فرمود: بهترين اعمال در نزد خدا، آنست كه بنده آن را دوام دهد. هر چند كه اندك باشد


+ نوشته شده در ساعت 0:23 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

علی علیه السلام فرمود: اگر پروردگار، معصيت را به عقوبت وعده نداده بود، بنده را واجب بود كه به شكرانه نعمت ، گناه نورزد...


+ نوشته شده در ساعت 14:40 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

كلينى از (ابان بن تغلب)روايت كرده است كه گفت :

 امام صادق (ع ) را گفتم : مرا از حق مؤمن آگاه كن... او فرمود: اى ابان، از آن دست بدار!(منصرف شو)

 گفتم : فدايت شوم ! و باز او را گفتم .

 آنگاه گفت:اى ابان!آنست كه نيمى از مال خويش او را دهى.و مرا نگريست و احوال درونى من دانست

 و گفت : اى ابان ! مگر ندانى كه خداى متعال از ايثار كنندگان بر نفس خويش ياد كرده است ؟

 گفتم : آرى فدايت شوم . و گفت اگر مال خويش با او بخش ‍ كنى ، بر او ايثار نكرده اى بلکه با او همسان شده اى

 و آنگاه ايثار كرده اى ، كه نيم ديگر نيز او را دهى ...


+ نوشته شده در ساعت 12:1 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از سفيان ثورى روايت شده است كه گفت : از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى گفت:

سلامتى چنان كمياب است كه نمى دانى كجايش بيابى..

و اگر در چيزى يافت شود، شايد كه در گمنامى  باشد...

 و اگر در گمنامى نيافتى ، شايد در تنهايى باشد، هر چند كه تنهايى همانند گمنامى نيست..

 و اگر در تنهايى نبود، شايد كه در سكوت باشد، گرچه سكوت ، چون تنهايى نيست.. 

 و اگر در سكوت يافت نشد، شايد كه در سخنان پيشينيان نيكوكار يافت شود..

 و نيكبخت آن كه در وجود خود، تنهايى را بيابد...فتدبر


+ نوشته شده در ساعت 2:35 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حكيمى گفته است : اگر جوياى عزتى ، آن را در اطاعت بجوى ! و اگر بى نيازى خواهى ، از قناعت بخواه !..آن كه خداى را اطاعت كند، پيروزيش ‍ افزون شود و آن كه قناعت پيشه كند، فقر از او دور گردد.

 


+ نوشته شده در ساعت 14:12 توسط سید هادی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حکیمی گفت: رأی بزرگ را حقیر مدارید، اگرچه از کودک خردسال واقع شود؛ زیرا درّ گران بها از قیمت خود نیفتد، هر چند کودک غواص از دریا آورده باشد...


+ نوشته شده در ساعت 12:15 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود : شبی در باديه می رفتم - تنها - شبی تاريک بود . ناگاه سياهی پيش آمد . چندانکه مناره ای..ترسيدم .. چون او را بديدم گفتم : تو پری هستی يا آدمی؟
گفت : تو مسلمانی يا کافری؟
گفتم : مسلمان .
گفت : مسلمان جز خدای از چيزی نترسد.. 
شيخ گفت : دل من به من بازآمد(ترسم برطرف شد)دانستم که فرستاده غيب است . تسليم کردم و خوف از من برفت...


+ نوشته شده در ساعت 16:45 توسط سید هادی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی فرمود : مدت بيست سال نه از کسی چيزی گرفتم و نه کسی را چيزی دادم .

گفتند : چگونه ؟

گفت : اگر می گرفتم از وی(خدا) گرفتم و اگر می دادم بدو می دادم....فتدبّر


+ نوشته شده در ساعت 20:28 توسط سید هادی |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بزرگی را گفتند :چرا سلطان را وعظ نکنی ؟، که ظلم بر ما می رود

فرمود : خدای را از آن بزرگتر دانم که من او را پيش کسی ياد کنم که او را نداند...


+ نوشته شده در ساعت 13:26 توسط سید هادی |